طنز ورزشی
درباره وبلاگ
علی باستانی

تحصیلات: لیسانس مکانیک. ساکن:یه جایی همین نزدیکی. عنوان شغلی: طنز نویس سابق روزنامه پرسپولیس - تحلیل نویس سابق روزنامه پیروزی - نویسنده سابق ستون 4 روزنامه دنیای فوتبال(توقیف شده)-نویسنده و دبیر تحریریه خبرگزاری پارس فوتبال
نويسندگان
صفحات وبلاگ
            
RSS Feed

آن به شیرین زبانی نی نی، آن مرد امریکایی ایرانی، آن رها کننده پرسپولیس در مواقع حساس ، آن پناه برنده به یوروم در شرایط خاص ، آن آنالیزور یکشبه سرمربی پرسپولیس شده ، آن شش ماه بیکار سرمربی تیم ملی شده ، آن دوبرابر کننده قرارداد در تیم جادویی اش،آن بند کننده دست دلالان در تیم های تحت امرش، آن مدعی حرفه ای گری ، آن رفتار کننده آماتوری ... مولانا و سرورنا افشین قطبی از سخنوران مشهور بود و سرمربی تیم ملی.

نقل است از همان وقتی که ازمادر بزاد بسیار تحلیل می کرد مسائل پیرامونش را و در اصطلاح آنالیز. چنانکه وقتی والده مکرمه بعد از شیر دادن او را دمر کردی و بر پشتش زدی برای زدن آروغ، افشین را حسی در جان افتاد تا بداند چرا باید چنین شود و اینگونه بود که دفعه بعد هرچه مادر بر پشتش زدی ، آن صدا از گلو خارج نکردی و اینچنین شد که همه چیز را برگرداند و تا مرز خفگی پیش رفت و از آن پس عادت نمود تا بعد از خوردن هر چیز کسی را مامور کند تا برپشتش بزند و صدایی دلنشین بر گوش تا دیگر بالا نیاورد و .... و این بود راز اولین آنالیزوری افشین.

افشین ادامه داد تا روزی دستیار سرمربی تیم ملی شیطان بزرگ شد و روایت است در جام جهانی فرانسه به سال 1998 میلادی دچارپارادوکس احساسی شده بودی از برای اینکه تیم شیطان بزرگ ببرد یا تیم سرزمین متولد شده در آن و اینگونه از ورزشگاه بیرون زدی و سربه صحرا نهادی و آه و فغان به درگاه باریتعالی که من صلاح احساس خویش همی ندانم و بر اثر ناله ها و گریه زیاد به حالت غش رفت و این از توکلش بود به مواقع ضرورت.

افشین چون به سرزمین یانگوم پای نهادی از غذاهای لذیذ آنجا نمک گیر شدی و چون یوروم را دیدی توهم بر او مستولی شد که این همان یانگوم است و با او نرد عشق درباختی و چون به پرسپولیس آمدی طاقت دوری یوروم را نداشتی و بعد ازهر بازی فلنگ را ببستی و به دوبی رفتی تا معشوق را زیارت کنی و این بود راز شیرین تر بودن یوروم ازپرسپولیس.

منتقدان بی انصافش گویند: او آنگونه که درمقابل دوربین فارسی را شکسته حرف میزند پشت دوربین عین بلبل و طوطی فارسی را پاس می دارد و این رابه حساب شیرین کردن افشین در نزد عوام می گذارند اما بنظر، افشین را در مقابل دوربین استرسی پدید می آید که چون نمی تواند آن را از بین ببرد در صحبت کردنش به فارسی عیان می شود و الا کیست که نداند افشین چند سال قبل درمصاحبه بایکی ازخبرگزاری های آنطرف آبی به یکی ازحاضرین در برنامه گفته بود:"من دارم اسپاگتی درست می کنم بیا با هم بزنیم تو رگ!!!"

افشین در حسن نیتش به همگان هیچ شکی نباشد چراکه همه را در قلبش جای می داد و آنقدر آدم در قلبش جای داد که اطبا او را بر حذرداشتند ازاینکه کسی رادرقلبش جای دهد و اینچنین شد که استیلی و خوردبین و مصطفوی و .... از دلش بیرون شدند و او ماند و یوروم.

خدمات افشین در سال دوم حضورش در پرسپولیس فراوان است و اگر تمامی درختان قلم شوند و آب دریاها مرکب، نتوانند خدماتش را برشمرند اما در مهمترین انها آمدن اعجوبه ای چون درکارمو ، استخدام جهانگردی چون مارکو ، دوبرابر شدن رقم قراردادش در سال دوم و تهیه ویلایی در دوبی برای بانو یوروم از پول پرسپولیس و ... است. اما در قبال همه این خدمات او را فراری دادند و امپراطور دلشکسته طی نامه ای ضمن خداحافظی از هواداران در نیمه شب ، اعلام نمود که دیگر به ایران نخواهد آمد!!!

نقل است چون از پرسپولیس برفت روزها آه می کشید و شبها می گریست از فراق هواداران و به تمامی پیشنهادات تیم های اروپایی چون منچستر سیتی و آژاکس و زنیت و .... پشت پا زدی و در غار عزلت سکنی گزیدی تا پیک فدراسیون نفس نفس زنان از راه برسید و وعده سرمربیگری تیم ملی را بدو داد و افشین آنچنان ذوق کرد که در بازگشت به ایران و در اولین مصاحبه و در جواب اولین سوال که از او پرسیدند: تو که گفته بودی دیگر به ایران نمی آیی پس چرا آمدی ؟ گفت: به شکمم(شما پیش خودتان بخوانید دلم) نگاه کردم و برگشتم.

افشین را با آن همه روحیه لطیف علاقه ای عجیب به حیوانات وحشی داشتی آنچنان که در همه بازی ها و مصاحبه ها و برای تحریک بازیمنان تحت امرش از دلش شیر و پلنگ و ببر و ... استفاده نمودی که این از علاقه مفرطش به حیات وحش بود رضی اله عنه.



موضوع مطلب :

البته واضح و مبرهن است که مستراح یکی از مکان های مهم و استراتژیک برای رفع فشارهای وارده از سوی عوامل درونی است که به مثانه و روده تعبیر می شود.

اما رابطه مستراح و فوتبال در چیست و اصولا چرا باید در ورزشگاه مستراح داشت؟

یکی از مهمترین عوامل این است که با وجود مستراح در ورزشگاه، بچه های نازنینی که به همراه پدرشان به ورزشگاه می روند، محلی را برای راحت شدن دارند. تصور بفرمائید بچه نیاز به دستشویی دارد و هی به پدرش می گوید:"بابایی شماره یک(جیش) دارم" پدر هم چون مجبور است از دست غر و لند بچه راحت بشود، بچه را همانجا سرپا می گیرد و اینچنین است که بر سر تماشاگر طبقه پائینی، "بارون میاد جر جر"

ضمن آنکه وجود این مکانها برای تماشاگرانی که در بازی داربی به تهران می آید واقعا ضروری است به شرط آنکه بخشی از این توالت ها در محوطه ورزشگاه هم باشد تا هواداری که شب داربی را پشت در ورزشگاه می خوابد تا فردا صبح نترکد.مثلا در لیگ فصل قبل قرار بر این بود که درهای ورزشگاه ساعت 8 صبح باز بشود ولی به دستور رئیس سازمان لیگ و برای حفظ بهداشت محوطه بیرونی ورزشگاه، ساعت 5 صبح دربهای ورزشگاه را باز نمودند. آری اگر مستراح باشد آنگاه تماشاگر استرسش را سریعتر از بین می رود و بنابراین دیگر این استرس را به بازیکنان درون زمین انتقال نمی دهد.در نتیجه روند بازی هم دچار حرفها و فحش های مستراحی نخواهد شد. اصلا از کجا معلوم در همان بازی ایران و عربستان که باعث شد ما در زمان علی دایی به عربها امتیاز بدهیم و رفتنمان از همانجا به جام جهانی منتفی شود تماشاگران عزیز بدلیل همین کمبود مستراح با پر بودن چاههای مستراح اینگونه معترض نشده اند؟

در انتها برای بازیکنان عزیز فوتبال نیز که در زمین مشغول بازی هستند، بهتر است سیستمی تعبیه شود تا اگر در حین بازی امکان خارج شدن از زمین را ندارند بتوانند در همان زمین بازی قضای حاجتشان را بجا بیاورند. استفاده از پوشک و بسته بندی کامل در این راه خیلی موثر است ضمن اینکه بد نیست اگر قبل از بازی توسط یک فرد امین سرپا گرفته شوند. قضیه جان دینگودی که سال قبل در لیگ یادتان نرفته که؟ اگر ئنبالش می گردید به اسحضار می رسانیم ایشان الان زیر نظر حاجی مایلی در سایپا مشغول فعالیتند.  



موضوع مطلب :