طنز ورزشی
درباره وبلاگ
علی باستانی

تحصیلات: لیسانس مکانیک. ساکن:یه جایی همین نزدیکی. عنوان شغلی: طنز نویس سابق روزنامه پرسپولیس - تحلیل نویس سابق روزنامه پیروزی - نویسنده سابق ستون 4 روزنامه دنیای فوتبال(توقیف شده)-نویسنده و دبیر تحریریه خبرگزاری پارس فوتبال
نويسندگان
صفحات وبلاگ
            
RSS Feed

آن بچه محل خیابان عارف، آن از مسافرت با هواپیما خائف،آن چشم تیله ای تپلی ، آن به همه کس داده دست یاعلی ، آن عاشق کباب کوبیده، آن یک تیم در صندوق عقب پیکان جای داده، آن عاشق نان خامه ای، آن زوج همیشگی ناصر ابراهیمی، آن ارادتمند به متعلقین بازیکنان، آن سرمربی سابق تیم ملی ایران، آن تهییج کننده غیرت بازیکنان، آن گیرنده حکم ریاست پرسپولیس از سعید فائقی، آن مبلغ عبداله جاسبی در انتخابات ریاست جمهوری، .... مولانا و سلطاننا علی پروین از بزرگان بود و سلطان بیشه قرمزها.
نقل است که:سلطان را آنقدر در طفولیت انرژی زیاد بودی که زودتر از همگان به تاتی تاتی افتادی و شیطنت آغاز کردی و چنان می دویدی که بن جانسون را حسادت عارض آمد و تا مدتها به مرض افسردگی مبتلا.
گویند بر لب جوی های قدیم با دوچرخه های عهد قلقله میرزا چنان تک چرخ زدی و ژانگولر بازی درآوردی که عابرین را انگشت به اقصی نقاط بدن شدی حیرت زده، در حالیکه هیچگاه در جوی نیفتادی.
از نوجوانی اش چندان اطلاعی در دست نیست اما گویند روزی با رحمان نامی درافتاد و از آن به بعد در آغاز هر مصاحبه،"بسم الله الرحیم" بر زبان راندی و این از شیرینی ذاتی سلطان بود طول عمرش دهاد خداوند.
سلطان را در پرسپولیس حکایت هایی بس عظیم باشد. از جای دادن تیم در صندوق عقب ماشین تا نقل و انتقالات در سورتمه و مانتوسرا!
گویند انقدر فی سبیل الله برای پرسپولیس زحمت کشیدی و همین طور در راه رضای خدا و " مفتکی "عرق جبین ریختی که تنها پس از اینکه " اکبر غمخوار " نامی  در رابطه با رقم های دریافتی وی از پرسپولیس آن هم در تمام سالهای بی پولی باشگاه دست به افشاگری زدی , سلطان داستان ما به واسطه بیش از ده رقمی شدن صفرهای مالیات بر درآمدش که از سوی اداره مالیات اعلام شد , ممنوع الخروج  گردیده شدندی.

سلطان را با آنان که خواسته و ناخواسته به مرز سلطانیش نزدیک گشتی خیلی روابط حسنه برقرار نبودی.
به روزی عابدزاده و شاهرودی را در عید نوروز به خانه هایشان فرستادی برای کمک در امر خطیر خانه تکانی به همسرانشان و به روزی دیگر هاشمی نسب نامی را به حاجی فتح الله زاده هبه کردی و این از مرام فردینی سلطان بود نسبت به تیم های رقیب.
سلطان را دامادی بود آرش نام که روزگاری در پرسپولیس نقش دیلماج داشتی و در عین ترجمه، امورات دیگری را نیز مدیریت می کردی چون زیر و رو کردن حرفهای سوبل(به قول سلطان زوبل) در نود و این از امانتداری مفرطش بود.
گویند مشتی جوجه خبرنگار،آنقدر سر به سرش گذاشتندی و خونش به جوش آوردندی که سلطان را کف بر لب آمد و تیلیفون برداشتی و به آن جریده تماس برقرار نمودی و با همان لحن ملکوکانه فرمودی:" سه شنبه راس ساعت شیش با بچه ها می ریزیم  اونجا و دفتر دستکتونو جمع می کنیم."
سلطان را مبدع درصدهای جدید به لحاظ آمادگی بازیکن و تیم می دانند چه آنکه در مصاحبه ای در اشاره با آمادگی بازیکنانش گفت:"بچه ها 80% آماده هستند که ایشالا تو چن روز دیگه اون 40% بقیه رو هم می گیرن" و این از ابتکارات سلطان بود در عرصه ریاضیات جدید.
 وارستگی و عدم تمایل به ریاست را ویژگی دیگر سلطان دانند چنانکه هرکس به مدیریت پرسپولیس رسیدی از او دعوت به همکاری کردی و هرچه هواداران هم اصرار بر ماندنش داشتی تصمیمش را گرفت و بالاخره از پرسپولیس رفت و با دو تیم هم شروعی دوباره نمود و خواست تیمداری یاد آقایان بدهد که بادمجان دور قاب چینان نگذاشتند و چنین شد که سلطان فی الحال ترک فوتبال کردی و سکوت و بی خبری بسر بردی.
آخرین شاهکار سلطان را به ارادت خالصانه و خاضعانه اش به داریوش نامی نسبت دهند که در مراسم ختمی جلویش را گرفت و صورت مصطفوی را غرق بوسه کرد و یاد گذشتگانش را زنده ساخت و از اینکه "ممد شون" را به پرسپولیس نیاورد و راهی سایپا کرد تشکری کرد آشکارا همراه با کلماتی به وسعت کدو تنبل نثار خانواده آن رییس بالاجبار مستعفی شده!!



موضوع مطلب :

آن اردشیر دوران بچگی، آن امیر زمان بازیگری، آن دارای فراوان جاذبه و دافعه ، آن نقش اول سالاردره و زعفرانیه، آن اهل رفاقت خنجری، آن مبدع نیمکت شلوغ و اروپایی، آن داغ دیده از تیم ملی، آن ارادتمند درجه یک صفایی فراهانی، آن رفیق حاجی فتح اله زاده، آن مچ شده با واعظ، آن دوستدار پدر ورزش ایران، آن طعنه زننده به رئیس کمیته داوران، آن سلطان آپ دیت شده فوتبال ایران، آن ژنرال استقلال تهران، آن بکار برنده "کل یوم" بجای "کلهم"، آن یاد دهنده تربیت به خبرنگاران مسئله دار بوسیله "علی"، آن مشابه با حاجی مایلی، مولانا و ژنرالنا، امیر قلعه نوعی از اوتاد مربیان ایرانی بود و عاشق "روزهای FIFA DAY".
نقل است آنچنان تعجیل برای پیشرفت داشتی که شش ماهه به دنیا آمدی و این است راز کوتاهی قدش و آنچنان سریع و جدی بودی که در سالاردره برنامه ها چیدی برای سرگروهی و کاپیتانی در جام باشگاههای آسیای وقت و این نشانه احساس مسئولیت فراوانش بودی برای موفقیت تیم.
ژنرال را ورزشهای دیگر نیز خوش آمدی و در ایام فراغت بعد از تمرین مانند بعضی ها اوقات فراغت را به بطالت نگذراندی و به محلی رفتی زعفرانیه نام که دارای سونایی بود و ژنرال آنجا هم چربی های اضافه را آب می کردی و گفتمان ها می کردی بر مبنای برنامه ریزی برای آینده شخص شخیص خویش و این از آینده نگری او بود.
ژنرال را در قطع ایادی آنها که استقلال را ارث و مایملک خود به حساب آوردی ید طولایی باشد. آنچنان که منصور و ناصر به طرفة العینی از تیم دور کردی تا مبادا که آمال میلیونها انسان بر باد برود و این از تعصبش بودی به رنگ آبی.
گویند در اولین دوره لیگ برتر، آبی ها را در مصاف با ملوان باختی پدید آمد مشکوک، تا قرمزها را که در دوران جنگهای ژوراسیک مدیریتی بودند، قهرمان شدی و راز راه رفتن بازیکنان آبی در آن بازی بر هیچ کس مسجل نشدی تا اینکه ژنرال در گفتگویی از تهمتهای منتسب به او گله کردی و این اوج مظلومیتش بودی که وقتی در تیم هم نبودی به او اتهام کودتا بستندی هرچند بعدها گویند شب قبل از بازی بازیکنان مانند تیم ملی در بحرین کشک و بادمجان خوردی و در شنای کنار دریا، آب دریا زیاد خوردی و این بود راز راه رفتن بعضی ها در بازی با ملوانان.   
ژنرال در دستگیری از پائین دستان نیز از هیچ گونه کوششی فروگذار نکردی و به رسم جوانمردان، پنهانی به آنها که نیاز داشتند وجهی دادی تا اموراتشان بگذرد و آنان نیز به رسم تشکر و قدردانی در همه مسابقات استقلال چه ژنرال مربی اش بودی و چه نبودی(بالاخص در این چند ساله) حضور یافتی و هم او را تشویق نمودی و هم با اشعار نغز خود دشمنان ژنرال را براندی از مهلکه.
گویند بعد از ظهور پدیده ای به نام قطبی، ژنرال را تحولی بس شگرف و بزرگ در گفتار پدید آمدی چنانکه در هر مصاحبه و گزارشی از واژه های از تمامی عوامل مرتبط و غیر مرتبط تشکر کردی و دوست گرامی و بزرگوار و ... از زبانش نیفتادی.
به حق که ژنرال را باید " نوستالژ " قرن حاضر دانست. در جائیکه همگان 2-5-3 را فرستاده اند لابلای باقالی ها، ژنرال را رجعتی پدید آمده به این سیستم و این است راز بزرگ نوستالژی.
ژنرال بر قیامت و وجود خدا و ملکوت نیز تاکید بسیار داشتی چندانکه از فرط این موارد آنچنان غرق در مراقبه و محاسبه گشتی که در مرتبه ای، ضجه ای سوزناک از اندرونی دل کشیدی و تا مدتها به بی هوشی فرو رفتی و این از خوفش بود نسبت به قیامت و محاسبه اعمال و در دل این آرزو کردی که شاید بواسطه این سوگند نامه ها، ناصرخان کاپلو را سوء ظن نسبت به او رفع گردیدندی .
ژنرال را در راستگویی همتا نبودی و اگر سرش بر دار شدی، او از درستی و راستی ذره ای عدول نکردی و باری در لابلای یکی از مصاحبه هایش پرده از راز زخم های پشتش برداشتی که:"بنده همیشه معتقد بوده و هستم که انسان باید حقیقت رو بگه.چوب این راستگویی رو هم در بسیاری از مراحل زندگیم خوردم."
گفته می شود که او را دشمن زیاد باشد و اصلی ترین آنها کسانی هستند به اسم "داور" نام، که چه در بازی های داخله و چه بازی های خارجه با دمیدن های عجیبشان در وسیله ای به نام سوت، بر اعصاب ژنرال راه رفتندی و اگر تیم های تحت امر ژنرال نتیجه نمی گیرند نه تعویض ها و ترکیبهای ژنرال که این داوران بخیل و حسودند که او را می آزارند.
ژنرال را در پس هر ناکامی، فوبیایی بود(همان توهم بود در دایره لغات خودمان) توطئه نام با این واگویه که"دست های پشت پرده نمی خواهند من موفق شوم". از قضا اندکی قبل از بازی های تیم تحت امرش(آبی پوشان) در آسیا، دم برآوردی:"در آسیا دیگر دست های پشت پرده وجود ندارد". اما برق از آنجایمان پرید که به طرفه العینی پس از شکست برابر الاتحاد، خطابه ای جدید اعراض کردی مبنی بر تائید وجود دست های پشت پرده از نوع اینترنشنال و اینچنین عالمی را در پارادوکسی عظیم فرو کردی. 



موضوع مطلب :