
آن بچه محل خیابان عارف، آن از مسافرت با هواپیما خائف،آن چشم تیله ای تپلی ، آن به همه کس داده دست یاعلی ، آن عاشق کباب کوبیده، آن یک تیم در صندوق عقب پیکان جای داده، آن عاشق نان خامه ای، آن زوج همیشگی ناصر ابراهیمی، آن ارادتمند به متعلقین بازیکنان، آن سرمربی سابق تیم ملی ایران، آن تهییج کننده غیرت بازیکنان، آن گیرنده حکم ریاست پرسپولیس از سعید فائقی، آن مبلغ عبداله جاسبی در انتخابات ریاست جمهوری، .... مولانا و سلطاننا علی پروین از بزرگان بود و سلطان بیشه قرمزها.
نقل است که:سلطان را آنقدر در طفولیت انرژی زیاد بودی که زودتر از همگان به تاتی تاتی افتادی و شیطنت آغاز کردی و چنان می دویدی که بن جانسون را حسادت عارض آمد و تا مدتها به مرض افسردگی مبتلا.
گویند بر لب جوی های قدیم با دوچرخه های عهد قلقله میرزا چنان تک چرخ زدی و ژانگولر بازی درآوردی که عابرین را انگشت به اقصی نقاط بدن شدی حیرت زده، در حالیکه هیچگاه در جوی نیفتادی.
از نوجوانی اش چندان اطلاعی در دست نیست اما گویند روزی با رحمان نامی درافتاد و از آن به بعد در آغاز هر مصاحبه،"بسم الله الرحیم" بر زبان راندی و این از شیرینی ذاتی سلطان بود طول عمرش دهاد خداوند.
سلطان را در پرسپولیس حکایت هایی بس عظیم باشد. از جای دادن تیم در صندوق عقب ماشین تا نقل و انتقالات در سورتمه و مانتوسرا!
گویند انقدر فی سبیل الله برای پرسپولیس زحمت کشیدی و همین طور در راه رضای خدا و " مفتکی "عرق جبین ریختی که تنها پس از اینکه " اکبر غمخوار " نامی در رابطه با رقم های دریافتی وی از پرسپولیس آن هم در تمام سالهای بی پولی باشگاه دست به افشاگری زدی , سلطان داستان ما به واسطه بیش از ده رقمی شدن صفرهای مالیات بر درآمدش که از سوی اداره مالیات اعلام شد , ممنوع الخروج گردیده شدندی.
سلطان را با آنان که خواسته و ناخواسته به مرز سلطانیش نزدیک گشتی خیلی روابط حسنه برقرار نبودی.
به روزی عابدزاده و شاهرودی را در عید نوروز به خانه هایشان فرستادی برای کمک در امر خطیر خانه تکانی به همسرانشان و به روزی دیگر هاشمی نسب نامی را به حاجی فتح الله زاده هبه کردی و این از مرام فردینی سلطان بود نسبت به تیم های رقیب.
سلطان را دامادی بود آرش نام که روزگاری در پرسپولیس نقش دیلماج داشتی و در عین ترجمه، امورات دیگری را نیز مدیریت می کردی چون زیر و رو کردن حرفهای سوبل(به قول سلطان زوبل) در نود و این از امانتداری مفرطش بود.
گویند مشتی جوجه خبرنگار،آنقدر سر به سرش گذاشتندی و خونش به جوش آوردندی که سلطان را کف بر لب آمد و تیلیفون برداشتی و به آن جریده تماس برقرار نمودی و با همان لحن ملکوکانه فرمودی:" سه شنبه راس ساعت شیش با بچه ها می ریزیم اونجا و دفتر دستکتونو جمع می کنیم."
سلطان را مبدع درصدهای جدید به لحاظ آمادگی بازیکن و تیم می دانند چه آنکه در مصاحبه ای در اشاره با آمادگی بازیکنانش گفت:"بچه ها 80% آماده هستند که ایشالا تو چن روز دیگه اون 40% بقیه رو هم می گیرن" و این از ابتکارات سلطان بود در عرصه ریاضیات جدید.
وارستگی و عدم تمایل به ریاست را ویژگی دیگر سلطان دانند چنانکه هرکس به مدیریت پرسپولیس رسیدی از او دعوت به همکاری کردی و هرچه هواداران هم اصرار بر ماندنش داشتی تصمیمش را گرفت و بالاخره از پرسپولیس رفت و با دو تیم هم شروعی دوباره نمود و خواست تیمداری یاد آقایان بدهد که بادمجان دور قاب چینان نگذاشتند و چنین شد که سلطان فی الحال ترک فوتبال کردی و سکوت و بی خبری بسر بردی.
آخرین شاهکار سلطان را به ارادت خالصانه و خاضعانه اش به داریوش نامی نسبت دهند که در مراسم ختمی جلویش را گرفت و صورت مصطفوی را غرق بوسه کرد و یاد گذشتگانش را زنده ساخت و از اینکه "ممد شون" را به پرسپولیس نیاورد و راهی سایپا کرد تشکری کرد آشکارا همراه با کلماتی به وسعت کدو تنبل نثار خانواده آن رییس بالاجبار مستعفی شده!!
موضوع مطلب :