|
طنز ورزشی درباره وبلاگ تحصیلات: لیسانس مکانیک. ساکن:یه جایی همین نزدیکی. عنوان شغلی: طنز نویس سابق روزنامه پرسپولیس - تحلیل نویس سابق روزنامه پیروزی - نویسنده سابق ستون 4 روزنامه دنیای فوتبال(توقیف شده)-نویسنده و دبیر تحریریه خبرگزاری پارس فوتبال آرشيو وبلاگ مطالب اخير نويسندگان موضوعات پيوندها صفحات وبلاگ روز محشر وقت پرسیدن زمن رب جلی ........................
راز تلالو ورزشیان از صباح گذشته همی بنشستیم و خیر سر قبله همایونی مان تفکر و تعقل نمودیم و سلل(به ضم سین و فتحه بر لام اول یعنی جمع سلول) موجود در مغزمان را به فشار و فوشور واداشتیم تا بفهمیم این راز بس سترگ را! اینکه به چه هنگام ورزشیان عزیز، صاحب عناوین مفتخرآمیز دنیوی می گردند که آدمی در اقصی نقاط سوق الجیشی اش احساس شادمانی می کند بسان مجلس عروسی و اصولا شرایط حدوث این محدوثات چیست چیزی بود که ما را به تفکر واداشته نمود. در ته و توی تفکرات نابمان به این اصل مشترک رسیدیم که چون دور از جان بلانسبت روسای این دوران و دوران های پیشین، هرگاه ورزشیان ما فاقد آقا بالاسر بوده اند، بهترین نتایج را تکسیب نموده و مشتی زده اند محکم بر دهان استکبار رسانه های به رنگ برگ خران چون مشت بر دهان استکبار جهانی. فی المثل اکتساب عنوان اول در اولین دوره لیگ برتر بدون هیئت مدیره و مدیره عامل و جایگیری همه امور پرسپولیسی ها(اعم از اداری،مالی، فنی و ... ) در خورجین قاطر جناب سلطان و یا صعود به فرانسه 98 با به اصطلاح مربیگری آنکس که با گل غزال جکی جان، سیگارش از ارض برداشت و یا همین عنوان خامس نوشاد در تنیس بالای میز بدون مربی که سبب فور رفتن انگشت حاضرین در محل مسابقات به نقاط استراتژیک بدنشان چون گوش و دهان و بینی و چشم و ....شد. حال هی یسار بروید یمین بیائید که چرا تیم المپیک مربی ندارد ... چرا لیگ در لابلای باقلا رفته و....و....و..... بباورید(باور کنید) که چون ذات ملوکانه ما صاحب اراده در سازمان ادب(تربیت) بدنی بود، دستور میدادیم خان دایی را از تیم ملی برکنار و دلبندان ملی لگد زن به توپ را در زمین روانه می ساختیم تا حماسه ای بیافرینند چون حماسه رستم دستان. موضوع مطلب : عشق است تنفر عجب دوره و زمانه ای شده. خوب بابا جان طرفداری باش. دلیلی نمیشه که بچه مردم رو سرما بدهی. همین کارها رو می کنی که موجب تجدید نظر در بعضی رفتارها در مورد آزادی عمل میشوید. آخه عزیزان دل یکی از اعضای هیئت مدیره یکی از تیم....! فکر نکردید بستن در به روی پرسپولیسی ها و وادارکردنشان به رفتن و طی کردن یک مسیر دیگر ممکن است جچه حرفهایی پشت سر این عضو شریف هیئت مدیره تیم ... که دست بر قض یکجورایی مسئول شما نیز هست، بشود؟ حالا شما از آبی ها خوشتان می آید. این بازیکنان پرسپولیس چه گناهی کرده بودند که اول فصل،آقای هدایتی آمد به تیمشان؟ این بازیکنان به قول پیایان رافت از شهرستان آمده اند فوتبال بازی کنند و یک لقمه نان در بیاورند. خدا را خوش می آید که سونا و استخر را به کام این عزیزان زهر کنید؟ و مجبور شوند پیاده در آن سرما بروند تا برسند به الاغهایشان؟ اصلا خودتان خوشتان می آید بروید حمام بعد عیالتان در به رویتان ببندد و فرمایش کند:"از سوراخ هواکش حمام برو پشت بوم بعد از هواکش مستراح برو تو مستراح بعد بیا تو خونه؟" ترانسفر مدیریتی برای اولین بار در جهان داشتیم غیر از ترانسفر بازیکن، ترانسفر مدیریت هم انجام میدادیم که خوشبختانه یا متاسفانه، نشد که بشود. البته خدا را صدهزار مرتبه و به قول ننه بزرگمان کرور کرور شکر. صبح تا شب شب تا صبح بدرگاه باریتعالی گریه و زاری کردیم که مبادا قاضی شریفی ببندد به خیک خداداد و مدیران عزیز پیام هم از لیگ برتر کناره گیری کنند. آن وقت چه خاکی بر سر کنیم؟ شما فکر میکنید کناره گیری جناب صلاحی با آن تیم پیام که که مهاجمش یک مد لباس بوده که البته مدعی آقای گلی هست، بی اهمیت است؟ سخت در اشتباهید! بدانید اگر نمیدانید که اینگونه اداره باشگاه و انتقال سهام و غیره به حدی عین توپ 106 میلی متر صدا داده که برلوسکونی، نوچه اش گالیانی را مخفیانه فرستاده بوده ایران آنهم با پرواز چارتر! برای چی فرستاده؟ دو هدف داشته: 1- سهام پیام(باشگاه به این عظمت و نمونه ای) را بخرد 2- مسئولین محترم خصوصا جناب صلاحی را گرفته و ببرد به میلانلو برای درآمد زایی با شیوه های نوین مدیریتی جناب صلاحی (مثل چک خانم دست بازیکن دادن) شاید فصل بعد بتوانند چند بازیکن خوب بیاورند. ولی با گردن نهادن و پذیرفتن جناب صلاحی و باشگاه پیام به رای کمیته انضباطی بحمدالله نه پیام از لیگ کناره گرفت و نه سهامش را گالیانی توانست بگیرد و نه جناب صلاحی ترانسفر شد. آخرین خبر: در پی عدم توفیق گالی کچل(گالیانی) در ماموریت محوله، برلوسکونی با چک و لگد این کچل را را میلان اخراج کرد. موضوع مطلب :
نابغه نوآوری
این جریانی که میخواهیم برایتان تعریف کنیم واقعی است . یک روز فدراسیون فوتبال یکی از کشورها، مدیران محترم عامل همه تیمهای لیگ برتری و غیر برتری را جمع آوری کرد و پس از مقدمه چینی های بی ربط و کلی صغری و کبری چیدن گفت:"فدرسایون فوتبال به همراه سازمان مشاور عزیزتر از جانش، امسال خیال دارد به مدیرانی که نوآوری در امر هزینه داشته باشند، جایزه مخصوصی اهداکند." به همین دلیل مدیران عزیز که انقدر علاقه وافر به یکدیگر داشتند در ابتدا با کلی مرام و فردین بازی مشغول دادن ایده های خودشان به رفقا شدند که ناگهان با شستن و آب کشیدن یکدیگر و چک و لگد و ... از درب فدراسیون ریختند بیرون تا نوآوری کنند. یکی از همین مدیران اول بسم الله موتور کله اش را روشن کرد تا به اصطلاح نوآوری کند. آخر فصل رفت از حسابداری باشگاه لیست و صورت هزینه ها را دریافت کرد و برای فدراسیون فوتبال برد. هنگام تحویل لیست هزینه ها که این آقای مدیر با رئیس محترم هیئت مدیره تشریف آورده بود، مشغول جر و بحث با عوامل فدراسیون بود. مدیرعامل عزیز را صدا زدیم تا هزینه های ترگ ورگل اش را ببینیم اما از شما چه پنهان لیست هزینه های آقای مدیرعامل پر از 9 بود به قرار ذیل: هزینه قرارداد با سرمربی: 9 میلیارد ریال 9 ماهه هزینه اجاره منزل سرمربی: 999 میلیون ریال 3 ماهه هزینه کرایه ماشین سرمربی: 990 یلیون ریال 3 ماهه هزینه اینترنت سرمربی: 99 میلیون ریال 3 ماهه هزینه هر وعده همبرگر سرمربی: 99999 ریال و ..... . فقط یک هزینه حق و حقوق بازیکنان بود که شده بود 60 میلیارد ریال. مدیران عامل دیگر گفتند:"تو که گند زدی با اینهمه هزینه ها!" آقای مدیر عامل گفت: اختیار دارید! شما نمی فهمید. شما هیچکدامتان 9آوری بلد نیستید. گفتیم:" این چرندیات چیست که به هم میبافی؟" خودش را لوس کرد و گفت:"یادتان هست آقای رئیس فدراسیون گفت:"امسال هرکس 9آوری کند جایزه میگیرد؟" با اینکه خیلی سخت بود ولی من تلاش زیادی کردم که همه هزینه هایم 9 داشته باشد." در حالیکه ما شاخهایمان درآمده بود او نیشش را تا بناگوش باز کرد و گفت:"ایی ی ی ینه!9آوری" فکر کردیم خنگ بازی درآورده و کار خودش را خراب کرده و حالا رئیس محترم هیدت مدیره آ»ده که با فدراسیون حرف بزند و واسطه شود. گفتیم:" رئیس هیئت مدیره را چرا آوردی؟" گفت:"به کسی نگوئید ها! ایشان را آورده ام که با رئیس فدراسیون و .... حرف بزند بلکه آن 60 میلیارد هزینه بازیکنان را با توجه به پر شدن لیست بازیکنان تیم، اجازه جذب یک بازیکن 39 میلیاردی را بدهد تا همه هزینه هایم 9 داشته باشد." عجب!!! ما فکر میکردیم این آقای مدیرعامل فقط خودش باهوش و نوآور است اما انگار رئیسش از خودش باهوش تر است. موضوع مطلب :
بی چشم و رو همین یک کار مانده بود که این روی کین هم .... همین دیگه! از حسن ظن و فروتنی رئیس جمهور عزیزمان است که این روی کین لندهور به سرش زده و هوس شبیه شده به دکتر احمدی نژاد را کرده است. یکی نیست به این خیر ندیده بگوید و اگر بیل زنی باغچه خودت را بیل بزن. سه سال است عین اختاپوس خوابیدی روی ساندرلند هیچ غلطی هم از خودت در نکرده ای حالا آمدی اینگونه هوادار جمع کنی ملعون؟ تو و روسایت در حد مهندس علی آبادی هم نیستید چه برسد به آقای احمدی نژاد! تو فکر کردی همین مهندس علی آبادی عزیز با این همه شغل و منصب و مسئولیت، یک تنه چگونه به کار تمامی فدراسیون ها میرسد و ارشادشان میکند و نظریه و پیشنهاد بهشان میدهد؟ تو در یک مربیگری زاییده ای آنهم 6 قلو ولی مهندس ما چندین جا رئیس روی پرده و پشت پرده و میان پرده و ... است. همین مهندس به ما گفته: روزی 5 تا طرح ورزشی در کشور راه می اندازند آنوقت اربابان انگلیسی تو 4 سال عین چی در گل ماندند تا ویمبلی را بازسازی کنند. آخرش هم دست به دامن همین پدر ورزش ایران شدند. دهنت را آب بکش دیگه حرف احمدی نژاد را نزن و هرچه سریعتر برو آن ریش های مثل سیم ظرفشوئیت را بتراش.
تبلیغاتی رایگان آقا جهان آی خونه دار، کارخونه دار آی بازیکن چلاق دار آی پوشاک دار ... محصولات دار مانکن رو بردار و بیار... بیا که این تلویزیون آتیش زده به مالش. باور کنید همین تلویزیون که بابت تبلیغات دور زمین از فدراسیون فوتبال پول میگیره، دو هفته اس توسط برنامه آقا جهان تبلیغ میکنه مفت و مجانی بیا و ببین. به جان همون فابیو پائین بالا که این پروژه رو کلید زد، نه تنها هیچ پولی از شما دریافت نمیشود بلکه کلی هم مدح و ثنا و ستایشتان هم میکنند. مایه و هزینه اش هم یک تلفن ناقابل به آقا جهان است. وقتی فابیو و خداداد با لباس تابلو اش اینگونه تبلیغ میشوند، شما چه چیزتان کمتر از این دو عزیز است؟ البته پیشبینی میشود با توجه به قضای حاجت بازیکن آفریقایی ابومسلم، میهمان بعدی ایشان باشد. پس رایزنی ها را آغاز کنید. تبلیغاتی رایگان عمو جهان در خدمت شماست. بشتابید.
رئیس ورزش ما وزیر مسکن ما مهندس علی آبادی فرموده اند:"در زمان دولت نهم هر ماه 150 طرح ورزشی در کشور مورد بهره برداری قرار گرفته است." با یک حساب سرانگشتی عزیزان دل به این نتیجه میرسیم که روزی 5 طرح ورزشی افتتاح میشود. اما از قرار معلوم این طرح ها در کل جهان اجرا میشود . اما از قرار معلوم این طرح ها در کل جهان اجرا میشود و مهندس عزیز ما ظاهرا دنیا را به چشم یک کشور واحد درنظر گرفته اند که اگر چنین نباشد و منظور مهندس، ایران باشد تا الان بالغ بر 5000 طرح ورزشی افتتاح شده. این یعنی اینکه برویم بست بنشینیم دم در ریاست جمهوری و از آقای احمدی نژاد بخواهیم، پدر ورزش ایران را به سمت وزارت مسکن و شهرسازی انتخاب کنند باشد که همه ایرانیان صاحب خانه و کاشانه و سرپناه شوند. به همین جهت شعار ذیل را جهت نیل به اهدافمان سر میدهیم که: رئیس ورزش ما وزیر مسکن ما
موضوع مطلب :
هشدار: خواندن این قسمت برای نوزادان زیر 18 سال خیلی ممنوع است. بازیکن کامرونی ابومسلم در بازی دیروز یک روز هیجانانگیز و پرفروغ را پشتسر گذاشت. چی؟ نه آقاجان بیخود گیر نده، بچه دستشویی داشته. دیده پشت دروازه جای خوبی برای قضای حاجت است لذا در کمال شرم و نجابت به فعالیت خود مشغول شده و چند دقیقه بعدش هم گلزده. بنده خدا تنگش گرفته بود. چکار میکرد؟ میرفت بیرون ورزشگاه دستبه آب؟ چه توقعی دارید. به نتیجه کار فکر کنید. او بعد از قضای حاجت به زمین برگشتو گل دوم ابومسلم را بهثمر رساند. فضای سبز، هوای خوب، نسیم ملایم، تماشاچیان صبور و آرام، کفتری که آن بالای ورزشگاه دارد وقوق میکند. خب شما باشید هوس دستشویی کردن نمیکنید دل و روده آدم تمیز میشود. در همین راستا قاضی شریفی که کشته مرده اینجور پرونده هاست مجازات ذیل را برای این عزیز دل در نظر گرفت: 1- حبس در دستشویی به مدت 48 ساعت بدون آب و غذا 2- همرا داشتن پوشک و بسته بندی کامل در حین بازی تا در صورت نیاز به قضای حاجت در همان زمین و درون بسته بندی با خیال راحت به اموراتش برسد. 3- نامبرده میبایست توسط یک فرد امین قبل از بازی سرپا گرفته شود. 4- به دلیل تبعات منفی این حادثه که باعث شوکه شدن خیلی از تماشاگران گردیده است این بازیکن کامرونی به دیدن صحنه های مشابه آنچه که خودش انجام داده از حیوانات وحشی و غیر وحشی و ... محکوم میشود.
موضوع مطلب :
گزارشگران حرفه ای از وقتی عباس بهروان و اسکندر کوتی و البته استاد شفیع دست از گزارشگری شستند و میکروفون را بوسیدند و گذاشتند کنار در این فکر بودیم که چه کسی جایگزین این عزیزان با نمک خواهد شد . هر چند سرهنگ علیفر گاهی نیمه پایی در جا پای این اساتید می گذاشت اما در بازی استقلال و سایپا ، جناب سرهنگ اوج شیرین کاری را به نمایش گذاشت . آقا سرهنگ شنبه روز اول هفته را به روز میان هفته تعبیر نمود و گفت : به دلیل برگزاری بازی در میان هفته ، استقبال کمی از این بازی بعمل آمده . در باب تلفظ اسامی بازیکنان ما بعد از چند سال پی بردیم تلفظ صحیح عَلو ترائوره ، به گفته سرهنگ ، عُلو ترائوره است . به احتمال فراوان عادل فردوسی پور مدرک زبان خود را باید بگذارد در کوزه آبش را بخورد . ما نمی فهمیم تا زمانیکه سرهنگ علیفر تشریف دارند ، عادل فردوسی پور در دانشگاه شریف چه می کند . اخراجش کنید سریعتر ... ما علیفر می خوایم یالله ... مردیم از این همه هماهنگی مهندس علی آبادی و دوستان تشنه خدمت تشریف آوردند کمیته ملی تا شاهد هماهنگی و یکدستی بین سازمان ، فدراسیون ها و کمیته ملی المپیک باشیم و در اولین گام ، بهرام انتشار زاده در یک جمله قصار و پر معنا در مورد صحبت های علی کفاشیان گفت : کفاشیان در مورد انتخاب مربی تیم ملی امید ، برای خودش حرف زده . ملاحظه میفرمایید ؟ بیخود نیست که فدراسیون فوتبال ما می شود بهترین فدراسیون از دیدگاه AFC . آنوقت این صفایی فراهانی مصاحبه می کند : « بخاطر قهرمانی نوجوانان و فوتسال بوده » کجای کاری عمو ؟ عوض اینکه آیه یأس بخوانی ، کمی خنده و برنامه ریزی مدرن و اقتدار ریاست از کفاشیان یاد بگیر . لا مصب این فدراسیون فوتبال ته خود مختاری و استقلال است . اگر باور ندارید لطف کنید یکبار دیگر مصاحبه جناب افشار زاده را مطالعه بفرمایید. پیشنهاد وارده در راستای خوردن چک جانانه توسط دغاغله از اکبر میثاقیان و نیز ادعای حمید رضا بابایی دروازه بان استقلال اهواز ، مبنی بر اینکه اگر من به جای میثاقیان بودم ، دغاغله را با مشت میزدم و با توجه به اینکه انگیزه زدن چک و مشت برای دادن شوک و کسب تجربه لازم بنظر می رسد ، لذا پیشنهادات ذیل در جهت پیشرفت فوتبال کشور ، اشتغال زایی ، درمان انواع بیماری ها ، به عرض میرسد : 1- برای کسب تجربه بازیکنانی که تازه فوتبال را شروع کرده اند ، روزانه 2 جلسه تا 4 جلسه جهت خوردن 10 مشت در هر جلسه اتخاذ گردد ، ظرف مدت 2 ماه این بازیکنان قابلیت بازی نه تنها در سطح تیم ملی بلکه در سطح اول فوتبال جهان را پیدا خواهند کرد . 2- بازیکنان عزیز که مشت می خورند با شکسته شدن و پایین آوردن فک نازنینشان نیاز به پزشک پیدا می کنند که در این صورت معضل بیکاری بسیاری از پزشکان عزیز ، مرتفع خواهد شد . 3- بیمارانی که دچار شوک شده اند و یا بیمارانی که نیاز به شوک دارند مانند شوک قلبی ، با مراجعه به حمید رضا بابایی ، ضمن به مقصود رسیدن از پرداخت هزینه دکتر و بیمارستان و ... معاف می شوند . در پایان از تمامی کسانی که با ارائه طرحهای بدیع مثل حمید رضا بابایی سعی در زدن تیر با چندین نشان دارند ، صمیمانه به همکاری دعوت می شوند . حماسه سازی حماسه ساز! با توجه به فرمایش رئیس مرکز اطلاع رسانی نیروی انتظامی خراسان رضوی که گفته:"بازداشت افرادی مثل خداداد عزیزی به علت تبعات اجتماعی صورت نمی گیرد." لذا پیشنها میگردد چنانچه چک برگشتی، سفته، طلب، مستاجر سمج، صاحبکار پول نده، شوهر نفقه نده و ... دارید که به هیچ وجه من الوجوه راضی به پرداخت حق و حقوقتان نیستند، طی یک تماس تلفنی با غزال تیزپای آسیا و دعوت ایشان به خدمت افرادی که حق شما را خورده اند، ضمن یادآوری مادر و خواهر حق خوران به آنها و نوش جان نمودن انواع تاکتیک های رزمی توسط خداداد، یا به پولتان خواهید رسید و یا اگر هم نرسیدید یک زهر چشم جانانه گرفته اید که در صورت تکرار نام خداداد طرف به تعویض لباس نیاز خواهد داشت. ضمنا از همینجا به کلیه روزنامه هایی که حقوق کارکنان خود را نمی پردازند اخطاریه لازم صادر میشود. این اخطاریه البته شامل حال روزنامه ما نمی شود چرا که حقوق بچه ها را پیش پیش پرداخت میشود. مثلا خود حقیر حقوق 4 ماه خود را از هم اکنون دریافت نموده ام.
موضوع مطلب :
اسباب کشی گفته بودیم بارها و بارها ، که ما مظلوم ترین عضور در نشریه وزین دنیای فوتبال هستیم اما کو گوش شنوا؟ در آخرین حمله ناجوانمردانه به سمت ما، یک بنده خدایی که اسمش را میدانم اما نمیخواهم لویش بدهم (نه اصرار نکنید اسمش نیاز ستایشگر نیست) با یک لگد جانانه حقیر را از صفحه 4 به صفحه 9 شوت کردند که البته اثرات لگد آن پدر آمرزیده هنوز که هنوز است احساس میشود بطوریکه هنوز نتوانسته ایم بنشینیم. یا ایستاده ایم یا مثل الان دمر خوابیده. علی ایحال از همین جا ضمن تبریک جانانه به همراه کف و سوت و حرکات موزون ورزشی و ولوله اعلام میکنیم این بار اول و آخرتان بود که ما را شوت کردید و وادار به اثاث کشی نمودید. اندفعه را به حرمت سبیل هومن کواکبی گذشت میفرمائیم ولی باور کنید دفعه بعد با بروبچ سلطان و علی اینای ژنرال راس ساعت شیش بعدازظهر یک روز، خود این روزنامه و ساختمانش را چنان شوت نمائیم که سر از مقر AFC درآورند. ضمنا نیاز ستایشگر بیش از بقیه مورد غضب ماست. لاکردار عین اسرائیل رفت ستون سابق ما را غصب کرد. غاصب. حیف که هومن واسطه شد و الا...
داریوش ضد VOICE CHAT داریوش خان مصطفوی، لابی گر سابق و معروف FIFA و AFC در مورد عدم دسترسی اافشین قطبی به اینترنت فرمودند: قطبی اینترنت میخواست چیکار؟ خب راست می گوید بنده خدا این داریوش خان. آخه قطبی را چه به اینترنت؟ البته مش قاسم به ما گفت که چرا داریوش خان اصلا با اینترنت مخالفه و اینکه چرا برای قطبی اینترنت وصل نکرده. مش قاسم میگفت: والله بابا جان دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ. ما که به چشم خودمان ندیدیم اما با همین دوتا گوشهای خودمان شنفتیم که:"آقای قطبی به بهانه دسترسی به آخرین علوم پیشرفته، میرفته در اینترنت، در حالیکه مشغول کار دیگری بوده و نه تنها در محیط علمی فئتبال و سای مجید آقا کامپوتر نبوده بلکه... . نه فکر بد نکنید. افشین آقا مشغولVOICE CHAT با بانو یوروم بوده و همین باعث شده که داریوش خان رو وادار کرده برای قطبی اینترنت نگیره. از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان که آقا کلاغخ واسه خودمان(مش قاسم) خبر آورده که یک روز قطبی داشته با یوروم خانم VOICE CHAT میکرده که در حین مکالمه بانو یوروم به افشین میگه: من زود زود میام تهران. در همین حین زنگ منزل قطبی به صدا در می آید و امپراطور هم ذوق زده و در حالیکه تصور میکرده که پشت در یوروم باشه( بس که از خبر اومدن یوروم خانم ذوقیده بوده و البته یوروم هم مثل همه کره ای ها تند و تیز بوده در سرعت) آیفون رو برمیداره و میگه: OHHH! HELLO LY LADY, PLEASE COME ON حالا فکر میکنید کی وارد شده بوده؟ در حالیکه قطبی دو تا دستهاش رو باز کرده بوده و در منزل رو هم باز یک دفعه میبینه که داریوش خان مصطفوی اومد تو. حالا شما خودتان چهره داریوش خان و قطبی را تصور بفرمائید."
اکبر آقا ادبی ما حاضریم با تک تک شما شرط ببندیم که این اکبر میثاقیان در درس ادبیات همیشه شاگرد زرنگ بوده است. اثبات این ادعای ما هم در بازی دیروز پرسپولیس با استقلال اهواز بود. زمانیکه یکی از بازیکنان تیم اهوازی کنار زمین بود ابتدا یک سیلی حواله بازیکن بیچاره کرده و البته بلافاصله نامبرده را مورد تفقد و نوازش و بوسش(بوسیدن) قرار داد. این رفتار اکبرآقا بلافاصله ما را بیاد این شعر انداخت: درشتی و نرمی به هم در به است چو فاصد که جراح و مرهم نه است این یعنی اینکه اکبرآقا این شعر را از بر بوده و میخواسته به همه حالی کند که من مصداق عینی این شعر هستم که البته ما با اندکی تلخیص و دستبرد در شعر شیخ اجل سعدی این بیت را چنین بازپیرایی خواهیم کرد: درشتی و نرمی به هم در به است چو اکبر که سیلی زن و بوس ده است اکبرآقا اگر مربی فوتبال نمیشد، باور کنید یا دبیر ادبیات بود یا جراحی زبردست.
آخرین اخطار افشین قطبی استعفا داد و رفت. خدا پشت و پناهش باشد اما این دلیل نمیشود که هرچه دل تنگتان میخواهد پشت سر این نوگل خندان پژمان راهبر بگوئید. به هر حال از این به بعد قلم زدن در مورد افشین امپراطور خصوصا در باب نقاط ضعف و منفی ایشان ممنوع است اما د مورد سجایای اخلاقی نامبرده و اثرات مثبت ایشان از قبیل دل شیر و ببر و پلنگ و گربه و داگ هاوس برای توره که با گلزنی در بازی با پیکان همراه بود و ... نه تنها ایرادی ندارد بلکه از نان شب هم واجبتر بوده و خیر دنیا و آخرت را برای نویسنده به همراه دارد ضمن اینکه موجبات رضایت سردبیر محترم و انبساط خاطر ایشان مثل ابعاد بدنی نامبرده را فراهم می آورد. اما چنانچه قصد دارید علیه امپراطور منفی بافی کنید به عرض میرسانیم که کسب مجوز از سردبیر محترم روزنامه از اوجب واجبات است. ضمنا پژمان عزیز از همه چیز در مورد امپراطور خبر دارد پس لطفا شانتاژ نکنید که در صورت انتقاد از قطبی توسط سردبیر عزیر و وزین روزنامه مورد عنایات ویژه قرار خواهید گرفت.
موضوع مطلب :
مقدمه: زمانی که این مطلب را نوشتم و در سایت دنیای فوتبال کار شد استاد عزیزم پژمان راهبر معترض شد به این نوشته که تو هم مثل بقیه موج سواری و حالا که قطبی رفته تو هم مینویسی علیه اش و تهمت میزنی. در برابر استادم حرفی ندارم. این مطلب من را که به قول پژمان علیه قطبی است با این مطلب که لینکش را در خاتمه آورده ام مقایسه کنید که آیا من لمپن و نان به نرخ روز خورم یا نه! فوتبال اولین ناامیدی نسل من نمیخواستم بنویسم چون نوشتن هم حالم را به هم میزند اما وقتی می خواهند باید نوشت شاید که اثری کند حتی بر یک نفر! برای من که در بطن آنچه که بین قهرمانان تو میگذرد و تو نمیدانی گاها چه خبر است سخت است که …. اسم این چیزهایی که مینویسم نوشتن نیست که شاید بالا آوردن باشد. روزگار نامرادی است نازنین که باید بنشینم و خودم را به خریتی بزنم بس سترگ و طوری بنویسم که تو را خوش آید و بت کاغذیت را خوش خوشان و من چقدر حالم بهم میخورد از این گونه نوشتن. نوشتنی که فقط باعث شود تو لذت ببری و بتت. امروز دور دور کسی است که با لقب امپراطور ملکه ذهن تو خیلی ها شده. امپراطوری که ای کاش همان سال گذشته وقتی کارش تمام شده بود و رفته بود دیگر باز نمیگشت و تو چقدر به دنبالش دویدی تا مدیران هم تحریک نام و ادبیات نوآورش شوند. میدانستم بازگشت امپراطورت به قول برره ای ها افعال معکوسی است که عوض بازدهی، ضرر دهی دارد و این ضرر دهی آنجا عیان شد که امپراطور در تمرینات پیش فصل نیامد که نیامد که نیامد. وقتی تابلوتر شد که عنان از کف داد و امثال مرا با حیوان مقایسه کرد و …. اما درد آنجا بود که اگر از نظر فنی میگفتی ته کشیده لااقل دلخوش به این بودی که از نظر اخلاقی بزرگ شده جایی است که این حرفها در آنجا راهی نداشته و ندارد اما چه زهی خیال باطل که کور خواندی و خواندیم که ندانستیم حضور یک فصلی قهرمانت در این فوتبالی که هرچه بگی از سر و رویش می بارد غیر از مرام و لوطی گری، باعث میشود که تمام آموزه های چندین ساله ات را به باد فنا دهد که بگذاری در کوزه یک لیوان آب هم روش. بگویم چه؟ بالای 600 میلیون گرفت و رفت که رفت؟ آنهم شبانه؟ نه کسی خبردار شد حتی مدیر برنامه هایش. این همانی بود که عشق تو در سینه اش لبریز بود طوری که آخر همین لبریز بودن باعث قی کردنش شد. و چه حرفه ای مابانه هم رفتار کرد. چه خنجری در قلبش فرو رفت آنهم تا دسته با پول من و تو.این همانی بود که 300 چوق (هزار) دلار ناقابل تقدیم همسر نازنینش شد که اجازه بدهد بتت تشریف بیاورد اینجا هرچند پیرمرد مدیر می خواست این زیرلفظی را در قالب مدیر روابط بین الملل ماله کشی کند. این همان قهرمان و اسطوره ایست که کمک مربی حرفه ای آورد که 160 هزار دلار ناقابل بگیرد و برود. این همانیست که همباشگاهی روماریویی را برایت هدیه آورد که … بماند عزیز! اگر برایم در و گوهر فشانی می کنی خیالی نیست. که من امشب چیزی نوشتم که نشان دهد خودم را خوش آمده نه ترا و اسطوره ات را. تتمه این نوشته را از استاد ابراهیم افشار میگویم و خلاص: قهرمان مورد علاقه من علی کریمی و …. نیست. قهرمان من آن گنده لات لمپن بچه تبریز است که در سال 57 صحرا به صحرا یک کامیون اسلحه برای انقلابیون آورد. قهرمان من همان چریک جبهه ها بود که وقتی رفیقش شیمیایی شد سوار آمبولانس نشد که فرار کند. ماسکش را به صورت رفیقش زد و خود بدون ماسک، محبوبش را روی کولش گرفت و صحرا به صحرا دوتایی کنار هم مردند. ....................................... و اما لینکی که باید مقایسه اش کنی: http://www.donyayefootball.com/mosaheb.aspx?id=689
موضوع مطلب :
شرکت بودار عرض می کنیم به خدمتتان. اصل خبر اینجاست که جناب رجبی به عنوان نماینده رسمی این شرکت در ایران معرفی شده اند و چنانچه تقاضای بازیکن برزیلی دارید، از طریق آقا رضا و نمایندگی ایشان اقدام بنمائید. راستی آقا رضا! ما میخواهیم برویم برزیل برای روزنامه، خبرنگار برزیلی بیاوریم. میشود از طریق شرکت شما اقدام کنیم که ما هم مثل شما نزدیک یک ماه مفت و مجانی برویم حال و هول؟ قول میدهیم جای شما را به عنوان نماینده این شرکت نگیریم. نکته: بجای ... کلمه بدی نگذارید. مثلا بگذارید دهان چشم گوش و ... داربی نمایشگاهی! ما که نبودیم ولی خوش به حال چیا . سیامک و سایر بر و بچ روزنامه که در نمایشگاه مطبوعات بودند. از قرار معلوم در نمایشگاه، هواداران قرمز و آبی در کنار غرفه های مورد علاقه خود ایستاده بودند و با سوراخ نمودن پارچه هایی به رنگ تیم رقیب از خجالت یکدیگر در می آمدند که به یکباره با الفاظ کاملا فرهنگی و آبکشیده شروع کرده اند به گفتمان انتقادی از یکدیگر. آنقدر این عزیزان لطیف و پاستوریزه با هم حرف زده اند و انتقاد کرده اند که کار به رفتن طرف یکدیگر و بغل کردن و ماچ مال کردن رسیده بوده که بزرگان حاضر در نمایشگاه فکر کرده اند میخواهند همدیگر را بزنند. استغفر اله. آخه بابا جان مگر ما نمی گوئیم بهترین تماشاگران دنیا را داریم؟ پس چرا به این عزیزان میدان نمی دهید؟ بنده های خدا در ورزشگاه هم تا شروع به گفتمان می کنند، این کمیته انضباطی نسیم جریمه و محرومیت را می بندد به شقیقه های این بنده های خدا. نمایشگاه هم که جایش نیست. پس این جوان چه کند؟ همین سختگیری ها و مانع تراشی های شماست که باعث سرخوردگی و سرکوب احساسات لطیف این عزیزان می شود. آمار طلاق بالا میرود، سن ازدواج بالا میرود، امپاطور از ایران میرود و .... و خیلی چیزها هم پائین می آید.
اینکه می گویند ما شکر گذار نیستیم بیخود نیست. واقعا ما قدر نعمات و آفریده های خدا را نمی دانیم. نمونه اش همین افشین خان قطبی. بنده خدا تا وقتی بود قدرش را ندانستیم. اصلا هم سعی نکردیم یاد بگیریم از کلمات قصار و فوق العاده اش. همش نشستیم و گیر دادیم به این crazy و dog house و ... ولی همین داگ هاوس جناب امپراطور باعث شد که این ابراهیم توره برای پرسپولیسی ها هم 2 گل بزند و هم یک پنالتی بگیرد. ولی حیف و صد حیف که امپراطور نبود تا نتیجه داگ هاوس دو هفته ای توره را ببیند. به همین جهت به افشین پیروانی توصیه می کنیم نیکبخت و حقیقی را 2 هفته بفرستد داگ هاوس بلکه برای این دو عزیز دل هم فرجی حاصل شد. افشین قطبی عزیز! تو رفتی ولی بدان داگ هاوس تو به عنوان یک سبک کاملا بین المللی در فوتبال ما ماندگار خواهد بود.
مظلومان ملی خب که چی؟ مثلا میخواستید چه چیز را ثابت کنید؟ گزک و بهانه بدهید دست دایی که جواد و مسعود را کنف کند؟ یک شب این دو جوان رعنا خواستند در دوبی خوش باشند کوفتشان کردید؟ جانتان در می آمد حرف نمی زدید؟ حالا گیریم که این بنده های خدا حوالی عصر رسیدند دوبی. شب هم نرفتند اردوی تیم ملی و فردا حوالی ظهر رفتند. آسمان زمین آمد؟ زمین پرید هوا رفت تو بغل آسمان که راپورت میدهید به سرمربی؟ آخه بابا شماها چرا درک ندارید؟ چرا نمی خواهید جوانان را بفهمید؟ این طفلی ها در اسپانیا در اوساسونا، دوبی ندارند که تعطیلت مسابقات ملی اسپانیا بروند آنجا! حالا این بیچاره ها چند ساعتی دیر آمدند تیم ملی. چند ساعت خواستند که گشتی بزنند و حال و هوایی عوض کنند. باین اینگونه زهرشان کنید؟ بابا اسپانیا که مثل تینجا امکانات تفریحی و دوبی ندارد که. همین آرش خودمان. حالش بد شده بود چند تا بازی زرت و زرت گل زد واسه استقلال. یک تک پا رفت دوبی و برگشت حالش خوب خوب شد. دوتا بازیست که از گل خبری نیست. این دوبی فقط واسه جواد و مسعود جرم بود؟
موضوع مطلب :
سوال کنکور 5 گزینه ای الف- هادی عقیلی رنگ مویش قشنگ تر است. ب- چون هادی عقیلی در یک تیم شهرستانی بازی می کند و از تیم های شهرستانی باید حمایت کرد. ج- این رای هیچ ارتباطی به حضور تاج و ساکت در هیئت رئیسه فدراسیون ندارد. د- تلافی علی کریمی سر نیکی درآمد. ه- تمامی موارد فوق درست است.
بیخیال حسون! حسین جان! حسون ریزه بابا! موفرفری سابق در حال رجوع. انقدر شان خودت را پائین نیاور پسرجان. آخه ترا چه به مطر؟ حیف آن سبک و تیپ و تکل و کلاست نیست؟ تو مگر همانی نیستی که در جام جهانی صورت فیگو را مدتی فرستاده بودی قاطی باقالی ها؟ حالا میخواهی با این جوجه مهاجم عربها در بیفتی؟ تو وقتی گذاشتی تو کار نیکی با اون زلف و گونه های برآمده اش و بی محلی به امپراطور و رها کردن پرسپولیس فقط و فقط بدلیل وجود آرامش در سایپا(شاید چیزای دیگه هم بوده ما نمیدونیم) به سایپا میروی و پدر مادر لیتی را جلوی چشمانش می آوری وقتی که ... حسین جان! حاشیه نرو عزیزم. یک وقت بازی های قشنگت در این دوسال خرا میشود دیگر منچستر و میلان نمی آیند ترانسفرت کنند بروی آنجا روی نیمکت و سکو تخمه بترکونی ها! تو اگر خیلی مرام . معرفت و محبت و سایرصفات انسانی داری مثل بازی با امارات به مهاجمین مادر مرده حریف راه بده و چند تا تک به تک برایشان ردیف کن. به خانه نشینی مطر هم فکر نکن. بگذار آنهایی را که خانه نشین کردی و یا در حال خانه نشین کردن هستی از خانه نشینی در بیایند بعد برو سراغ مطر و قطر. آ قربون پسر.
جانی کاکا! خودمانیم ها! این جان واریو هم فوتبال و تماشاگران ما را خوب شناخته که طی یک مصاحبه با ابراز خرسندی از پیوستن به آبی ها اعلام کرده که خوشحال خواهد شد از اینکه لقب کاکا را به او بدهند. خدمت جانی جان عزیز عارضیم که خیلی هم به این القاب دلخوش نباش عزیز دل برادر. کافیست در چند بازی گند بزنی مثل هموطن فقیدت دوکارمو علیه الرحمه تا آن وقت بجای لقب کاکا، القاب دیگر پر از کلمات آبکشیده و نکشیده ناموسی و آبا و اجدادی برایت ردیف بشود. البته به نوع گند زدنت هم برمیگردد. گاهی با شکستن شیشه ماشین، سنگ و بطری و ... از گند زدنهایت تقدیر بی شائبه بعمل می آید. جان کوچولو! تو که نعوذبالله از ناصر خان کاپلو و منصور خان پورحیدری که محبوبتر نیستی عزیز جان! ما ایرانی ها خوش استقبالیم و بد بدرقه.
بابا یادداشت آقا ما میخواهیم لبهای این قلم را ببوسیم و همه دور و برش را ببوسیم و آن را کنار بگذاریم. ما میخواهیم به احترام همه کسانیکه یک عمر فوتبال بازی کرده اند و همه مرزهای قهرمانی را پاره کرده اند و بعد یک عمر دیگر مربی گری کرده اند و برای هر کاری هم که بو دار باشد به مکه ای که رفته اند قسم میخورند و آب هم از آب تکان نخورده چه بسا خیلی هم بهترتر شده است و حسن خوبش این بوده است که هم مربی تیم ملی بوده اند هم یکی از بهترین باشگاههای ایران، هم خونه و ماشین خرید و فروش کرده اند و هم هروقت لازم شد یک جمکران رفته اند و رفته اند توی زمین و توپ را کرده اند توی گل، حالا هم میخواهند علاوه بر همه این عمرها یک عمر هم نویسنده نویسنده ورزشی باشند و یادداشت بنویسند. آقا ما واقعا در مقابل چنین اساتیدی کم می آوریم و لنگ می اندازیم و شرمنده ایم که حتی بدون آنکه یک لگد به خان دایی گربه زده باشیم، میخواهیم ادعاهای گنده گنده کنیم و چیز بنویسیم. بدین ترتیب ما ورود امیرخان یادداشت نویس را(هرچند با تاخیر) به همه عالم مطبوعات نوین و راستگو که اگر یک کلمه دروغ بنویسند و مطلب به اسم کسی چاپ کنند وجدانشان سرطان میگیرد و خدای نکرده میمیرند، تبریک گفته، اعلام میکنیم اگر به همین مناسبت باشد، ما با اشک و آه و حسرت این قلم را به صاحبش برخواهیم گرداند و میدان را به ژنرال واگذار می کنیم و میرویم. موضوع مطلب : |
||